ناظم الاسلام كرمانى
558
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
ملى تشكيل يافت الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً رازيكه نهان بود پس پرده حريفان * كردند عيان با دف و نى در سر بازار مسيو نوزوپرم و چند نفر ديگر از مسيحيان كلاه بخارائى ايرانى بسر گذارده و جبه ترمه پوشيده در صف وزراء ايستاده بودند . روز پنجشنبه 29 شعبان 1324 هجرى - سابقا نوشتيم كه آقا ميرزا محمد تقى گركانى از وكالت علماء استعفا داد آقاى آقا سيد عبد اللّه داماد خويش را بجايش منصوب كرد و نيز نصرة السلطان و دبير السلطان كه هردو از جوانان عالم و كافى بودند باسباب چينى و دسايس مغرضين از وكالت استعفاء دادند جناب حاجى ميرزا يحيى دولتآبادى كه از سادات دولتآباد اصفهان و پسر حاجى ميرزا هادى دولتآبادى است و چندى است كه باتهام بابيگرى در تهران متوقف شدند و مردم ميگويند وليعهد و نايب مناب ميرزا يحيى ازل مىباشد و حاجى ميرزا هادى سنش تقريبا نود سال مىباشد و در منبر يد طولائى دارد صاحب پنج پسر مىباشد پسر بزرگش آقا ميرزا احمد است كه در اصفهان بر مسند شرع نشسته است پسر دويمى او حاجى ميرزا يحيى است كه در علم و ادب و خط و منبر و هنرهاى ديگر بكمال و آراسته است پسر سويمى او حاجى ميرزا محمد على است اين مرد هم با كمال و صاحب اخلاق حسنه است پسر چهارمى او آقا ميرزا مهدى است كه بسيار جوان باادبى است پسر پنجمى او ميرزا على محمد است در بين پسرهاى حاجى ميرزا هادى مردم درباره حاجى ميرزا يحيى حرف ميزنند و ميگويند حاجى ميرزا هادى كه بعد از ازل بايد نايب باشد نيابت خويش را بحاجى ميرزا يحيى واگذار كرده است وليعهد ازل حاجى ميرزا يحيى را قرار داده است ولى بدبختانه هنوز ازل زنده است نه حاجى ميرزا هادى بهره برد و نه حاجى ميرزا يحيى خواهد برد بنده نگارنده ده سال با اين خانواده قدم زدم و بر اسرار آنها پى بردم چيزى نفهميدم بلكه تقصير حاجى ميرزا يحيى و سبب اين اتهام كمالات صورى و معنوى حاجى ميرزا يحيى است كه محسود خلايق شده است و الا بايد گفت حاجى ميرزا يحيى از اصل دين دارد وزير مذهب نخواهد رفت و الّا شأن او اجل و اشرف و اعظم از اين است كه نسبت داده شود به اين طايفه ضالّه بىعلم و دانش بارى حاجى ميرزا يحيى به خيال افتاد كه امتياز روزنامهء باسم روزنامه مجلس از دولت بگيرد و براى مشير الدوله صدر اعظم هم كاغذى نوشت صدر اعظم وعده به او داد و آقا ميرزا محسن داماد آقاى بهبهانى اين مسئله را شنيد و خيال حاجى ميرزا يحيى را دانست با آقا ميرزا محمد صادق پسر آقاى طباطبائى عنوان مقصود حاجى ميرزا يحيى را نمود آقا ميرزا محمد صادق كه سالها در اين خيال بود و محرك بنده نگارنده بود كه روزنامه نوروز را كه مدتى تعطيل است دائر كنم و من بنده جواب ميدادم تا آزادى قلم را نداشته باشم نمىتوانم روزنامه را داير كنم بجناب آقا ميرزا محسن گفت امتياز روزنامه مجلس را براى خود بگير و با من شراكت كن چرا بايد حاجى ميرزا يحيى اين كار بزرگ و دخل هنگفت را در ببرد خلاصه آقا ميرزا محسن عازم گرديده مراتب را بمشير الملك پسر صدر اعظم در ميان آورد مشير الملك گفت چون صدر اعظم قول بحاجى ميرزا يحيى داده است بلكه نوشته هم بمشار اليه داده است لذا راه اين است كه شما عريضهء بشاه عرض كنيد و من دستخط شاه را ميگيرم آنوقت بهانه براى صدر اعظم هست بالاخره جناب آقا